نظراتی از بهرام رادان، همایون اسدیان، سیامک رحمانی، پژمان بازغی و علیرضا امینی درباره حامد بهداد
مارلون کبیر ما

بهرام رادان: «حامد بهداد» را از زمانی که وارد سینما شد، میشناختم. خوب یادم هست که او و مرحوم «گلدره» برای «آخر بازی» که اولین بازیشان بود، نامزد سیمرغ شدند. چه حیف که هنوز آن فیلم را ندیدهام اما، اکنون که قریب 9 سال، از آن روزگار میگذرد، به راحتی میتوانم بگویم که به داشتن چنین همکاری افتخار میکنم و یقین دارم که در آینده نه چندان دور، احساس من به بقیه همکارانم نیز تسری پیدا خواهد کرد. حامد عزیز، حامد دوست داشتنی، بالاخره «مارلون» کبیر ما خواهد شد؛ بدون میانبر و با طی مسیر... آمین
________________________________________
مرا یاد « فنیزاده» میاندازد
همایون اسعدیان : در فیلم «آخر بازی»، قراربود «رامبد جوان» بازی کند. آن موقع «رامبد» به دلیل گرفتاریهایی که داشت نتوانست در «آخر بازی» باشد. او «حامد بهداد» را به ما معرفی کرد. روزی که «حامد» به دفتر ما آمد تا برای اولینبار او را ببینیم، یک جوان کمی عصبی و پرخاشگر بود و در رفتارهایش حالت اعتراض داشت. آن نقش در «آخر بازی» هم چنین ویژگیهایی داشت.
پس «حامد بهداد» را انتخاب کردیم و بعد که کار تمام شد هم، از ریسکی که کرده بودیم، راضی بودیم. با آنکه «آخر بازی» در زمان خودش خیلی نفروخت چون فیلم تجاریای نبود، هیچ وقت باعث نشد فکر کنم در انتخاب «حامد بهداد» اشتباه کردهام و هیچ زمان از انتخاب خودم پشیمان نشدم.
بعدها که بازی «حامد» را در فیلم «بوتیک» دیدم، از دیدن اینکه چقدر او در فیلم «بوتیک» خوب و راضی کننده است، لذت بردم و خوشحال شدم از اینکه «ما»، «حامد» را به سینما معرفی کردیم.
این روزها هم که بازیهایش را میبینم، به این نتیجه میرسم که او بازیگر جدا شاخص و خاصی شده و پختهتر و پرتجربهتر از همیشه به مسیرش ادامه میدهد. آن روزها کار کردن با «حامد» سختیهای خودش را داشت، اما او مسلما این روزها کمتر کارگردانها را اذیت میکند! از اینکه او را در کار «اصغر هاشمی» میبینم، خوشحالم.
او بازیگری حسی و نه تکنیکال است و اگر شخصیتی برای او جا بیفتد و جدی شود و نقش هم حسی باشد، «حامد» به خوبی از پسش برمیآید. «حامد» در نقشهایی که به نوعی، عصیان و پرخاشگری و اعتراض را به تصویر میکشند، موفق است و از نظر حسی با نقشهایی که به خود او نزدیکتر هستند، بهتر رابطه برقرار میکند.
حتی در همین نقش او در سریال «یک مشت پر عقاب» هم باز عصیان و اعتراض میبینیم؛ مثلا همین که از پادگان فرار میکند و پای خطر میرود یا وقتهایی که غیرتی میشود و مثلا میگوید که اگر خواهرش زنده بود، او را میکشت و... باز هم یک نقش عصیانی دارد. البته این عصیان در نقشش در فیلم «بوتیک» کمتر است.
در «بوتیک» این عصیان و پرخاشگری را اصلا نمیبینیم. به همین خاطر «حامد بهداد» را در فیلم «بوتیک» خیلی دوست دارم. بازی او برای من در این فیلم، بازی شاخصیست. با آنکه نقش او در این فیلم، نقش اول نیست ولی، باز هم به چشم میآید. «حامد بهداد» از این جهت مرا یاد «پرویز فنیزاده» میاندازد. «فنیزاده» در نقشهای کوچک هم به چشم میآید و شاخص است. امیدوارم «حامد» این مسیری را که به نظر میرسد، با دقت و وسواس پیش میرود، همچنان ادامه بدهد.
_____________________________________
یك حامد بهداد
سیامک رحمانی: 1- «چرا چیزهایی كه یك ستاره سینما میگوید برای همه اینقدر مهم است؟ ستاره سینما آدم مهمی نیست. فروید،گاندی و ماركس آدمهای مهمی هستند. بازیگری سینما یك كار كسالتبار خستهكننده بچگانه است و بیش از آن هیچ.» این جملهها مال چه كسی میتواند باشد؟ یك فیلسوف؟ یك سیاستمدار؟ یا به هر حال یك سینماستیز؟ راستش اینها جملات مشهوری از مارلون براندو هستند. استاد مسلم بازیگری كه بیش از هر كسی سینما و فیلمهایش، ستارههای سینما و بازیگری را تحقیر كرده است.
این كه چرا مطلبم را با جملهای از براندوی كبیر شروع میكنم كه روشن است (این عبارت براندوی كبیر را هم از بهرام رادان عاریت میگیرم كه بگویم همه چه دلسپردگی مشتركی دارند.) حامد بهداد یك «عشق براندو»ی اصیل است و مطمئنا خودش و طرفدارانش خوشحال میشوند كه در هر اشارهای به او ، یادی از استاد براندو بشود. اما این اشاره كاركردی دقیقا عكس دارد. اگر بار دیگر برای گفتوگو مقابل حامد بهداد بنشینم میخواهم ازش بپرسم كه نظرش درباره این حرفها چیست.
میدانم حامد با توجه به ستایش بیپایانی كه نسبت به استاد دارد خواهد گفت كاملا با این حرفها موافق است. میدانم كه اگر اعتماد به نفساش كمی بیشتر شود مشابه همین حرفها (یا به دلیل اخلاق خاص ایرانی رقیق شده این حرفها)را درباره سینما و بازیگرانش خواهد گفت. همهمان میدانیم كه در چنین اظهاراتی چه خودزنی خودستایانهای نهفته است. همهمان میدانیم با وجود احترام و عشقی كه نسبت به براندوی كبیر و صراحت و صداقتاش داریم او در گفتارش و كارهایش چقدر اغراق میكند.
همهمان میدانیم این اغراق چه نسبتی با كاراكتر حامد بهداد در بیرون از سینما در زندگی شخصی دارد. اما چه اهمیتی دارد؟ مهم این است كه براندو یك بازیگر بیهمتاست. ما او را با همه اغراقهایش با همه دروغهایی كه میگوید باور میكنیم و دوستش داریم. او حتی موقع تحقیر كردن سینما ، بازیگری و خودش هم بازیگری درجه یك است كه میتواند همه مان را مسحور كند. این شاید همان وجه اشتراك حامد بهداد با او هم باشد. شاید خیلیها بگویند حامد بهداد در علاقهاش به براندو در اظهارنظرهایش در مورد دنیا و بازیگری و شخصیت خودش اغراق میكند، اما باشد.
مهم این است كه ما این علاقه و این كاراكتر را پذیرفتهایم و باور كردهایم و این یعنی اینكه حتی اگر بهداد دارد همه زندگیاش را بازی میكند (كه من چنین اعتقادی ندارم) آن را خوب بازی میكند. او بازیگر فوق العادهای است و گمان میكنم كمتر كسی در سینمای ما در این حقیقت تردیدی داشته باشد.
2- بازی حامد بهداد در سریال یك مشت پر عقاب را جزء بهترین كارهای او نمیدانم و معتقدم توانایی او خیلی بیشتر از این حرفهاست. او در فیلم كافه ستاره و روز سوم بازیهای درجه یكی ارائه میكند اما ندیدهاش میگیرند. راستش گمان میكنم دلیلاش این است كه برای سینمای ایران زیادی خوب است. اینجا سلیقه سینمایی اغلب تماشاگران، از تماشاگر ساده گرفته تا حتی بسیاری از داوران جشنواره فیلم فجر اینجوری است كه بازی بازیگر و حتی كارگردانی كارگردان باید توی چشم بزند. اگر كسی دیده نشود میگویند نبوده.
احیانا (با عرض پوزش از همه) برای همین هم هست كه فیلمهای آقای بیضایی از بالا تا پایین این همه ستایش میشود. برای همین است كه بازی بهرام رادان در فیلم كنعان دیده نمیشود. مثل سلیقه فوتبالیمان است؛ بهترین بازیكن كسی است كه بیشتر از همه دریبل میزند و توپ را بیشتر زیر پایش نگه میدارد. از این منظر حامد بهداد بازیگر خیلی خوبی نیست و دلیلی هم ندارد در جشنوارهها دیده شود یا خیلی ارج و قرب ببیند. امیدوارم او هیچ وقت دنبال چنین ارج و قربی نرود.
3- حامد بهداد بازیگر متفاوتی است. آدم عجیب و غریبی است.
این را حتی دوستانش هم میگویند. خودش هم ظاهرا بدش نمیآید اینطوری به نظر برسد و خوشبختانه استعداد این را هم به شدت دارد. بعضیها شاید قدمی جلوتر بگذارند و بگویند او آدم ناهنجاری است. میخواهم بگویم حتی اگر واقعا اینگونه باشد، چه بهتر! اگر به آدمهای بزرگ نگاه كنید خواهید دید كه چه درصد زیادی از آنها ناهنجار بودهاند. نبوغ همیشه با نوعی ناسازگاری با یك جور دیوانگی همراه است و این را در فلاسفه و هنرمندان بزرگ به راحتی میتوان دید.
اگر عدهای واقعا معتقدند كه حامد شخصیتی ناهنجار یا به قولی پرابلماتیك دارد پس باید قدرش را بدانیم. باید مواظباش باشیم . در دنیایی كه سلطه هنجارها و این ادبیات رسمی و ریاكارانه از هر سو نفسمان را بند آورده و در جایی كه همسانسازی به شدت دارد تبلیغ میشود و همه به طرز نفرتانگیزی میخواهند شبیه الگوی حاكم شوند اینكه یك نفر شبیه خودش باشد و با بقیه فرق كند شبیه معجزه است.
4- منتقدان مدام از سینمای بدنه و گیشه مینالند و داد همه از ستارههای بفروشی كه حتی حرف زدن جلوی دوربین را هم بلد نیستند به هواست. ستارههایی كه فیلمهایشان فروش میلیاردی میكند اما از سینما چیزی نمیدانند و وقتی برای مصاحبه دهان باز میكنند آدم گریهاش میگیرد. دارم فكر میكنم كه با این ستارهها نباید بد كرد و باید ازشان متشكر بود. آنها هیچ كاری كه نكنند پول را به سینما میآورند تا چند فیلم قابل دیدن و چند بازیگر قابل احترام هم در این اتمسفر بتوانند كار كنند. حامد بهداد طفلك را ببینید كه بر اساس این فرضیه وامدار ستارههای قلابی هم شد!
________________________________________
پرهیاهو، پر دغدغه و عصیانگر

پژمان بازغی: من این را همیشه به «حامد» میگویم؛ وقتی او برای بازی در فیلم «آخر بازی» کاندیدای جشنواره فجر بود و در مراسم اختتامیه، خرامانخرامان میرفت تا روی صندلی بنشیند، ما تازه پشت در، منتظر ایستاده بودیم تا برویم تو و در مراسم اختتامیه شرکت کنیم. من این را همیشه گفتهام. برای شخص من اهمیت دارد که بازیگران همنسل من، از چه راهی و به چه طریقی وارد سینما شدهاند. خوشحالم که «حامد بهداد» با سواد و دانش و پشتکارش وارد این سینما شد. جالب اینجاست که هشت سال پس از «آخر بازی»، وقتی من و «حامد بهداد» برای اولینبار در «سایه آفتاب» همبازی شدیم، نقش دو رفیق را داشتیم.
در «کافه ستاره» هم نقش دو رفیق را داشتیم و بعدها در یک کلیپ تلویزیونی باز هم با هم رفیق بودیم. او همیشه پرهیاهو و پرانرژی و پردغدغه است و اتفاقا جزء معدود بازیگران ماست که سینما دغدغهاش است. و از قضا فراتر از یک حرفه به آن نگاه میکند و از این نظر کمی هم شبیه خود من است؛ من هم به سینما فراتر از یک حرفه و شغل نگاه میکنم و جدا دغدغهاش را دارم. احتمالا به همین خاطر هم رفیق هستیم.
او جزء دوستان خانوادگی خوب من است و همین که پنج سال پشتسر هم کاندیدای جشنواره فجر میشود به اندازه کافی گویا هست برای آنکه بدانیم با چه کسی و با چه استعدادها و قابلیتهایی در بازیگری طرف هستیم. این به آن معناست که او با هر سلیقه داوری باز هم دیده شده و به چشم آمده و این جزء محاسن کار اوست. «حامد» بازیگری حسی است و وقتهایی که در یک نقش غرق میشود، به خوبی از پس آن برمیآید.
من کاری به انتخابهای غلط یا درست او ندارم و اینکه آیا به تکرار رسیده است یا نه؛ این نظر منتقدان است. اما من از همین دو کاری که در کنار او بودهام، به این نتیجه رسیدهام که او بلد است نقشهای شبیه را هم متفاوت بازی کند. مثلا در «سایه آفتاب» یک جوان عصیانگر باشد که آرزوهای دور و دراز دارد و در «کافه ستاره» یک جوان سرخورده باشد. ما امثال «حامدبهداد» را در سینما کم داریم. باید قدرش را بدانیم. او از سرمایههای این سینماست.
سینما بعدها به این نسل میرسد و ایکاش به دست کسانی از این نسل بیفتد که استحقاق و تواناییاش را دارند. هیچ وقت فراموش نمیکنم آن سکانسی را که «حامد بهداد» در «سایه آفتاب» چاقو میخورد. من در نقش دوست او بالای سرش بودم و چنان تحتتاثیر بازی او قرار گرفتم که گریه میکردم. همه عوامل پشت صحنه هم گریه میکردند.
________________________________________
متفاوت در حس پنهان
علیرضا امینی: من متاسفانه تا الان نتوانستهام با «حامد» در یک پروژه مشترک کار کنم. همیشه «حامد» درگیر بوده و نشده است، اما چند سالی هست که او را از نزدیک میشناسم و بازیهایش را دنبال میکنم. او همچنان حضور پر انرژیای دارد؛ چه در زندگی خصوصی و چه در بازیگری. و جالب اینجاست که وقتی او به صحنه میآید، با خودش انرژی میآورد. حضور و انرژی او در پلانها حس میشود و همین که حضور خودش به پلانها انرژی میدهد و او بدون دیالوگ و در حین سکوت هم حضورش در صحنه احساس میشود، نکته مهمیست.
درباره «حامد» یک چیز دیگر هم اهمیت دارد و آن اینکه؛ نقشها را باورپذیر میکند؛ شخصیتها را باور میکند و حس آن نقش را به تمام حرکات بدنش میآورد. ما هیچوقت خود «حامد بهداد» را جلوی دوربین نمیبینیم. حتی اگر دیالوگ نداشته باشد، باز هم نقشاش را بازی میکند. بازیهای «حامد» را خیلی دوست دارم و قطعا یک روز با هم کار میکنیم.
وقتی در فیلم «بوتیک» او را به یاد میآورم که چطور در آن صحنه داخلی و آن دعوای زن و شوهری، بالا و پایین میرفت، شیشه میشکست و دوباره به سکوت میرسید یا وقتی در «کافه ستاره» با «شاهرخ فروتنیان» زد و خورد و کتککاری میکرد، به اهمیت بازیگری او بیشتر پی میبرم. از آن گذشته، بازیاش در «حس پنهان» به نظرم بسیار متفاوت بود و در سریال «یک مشت پر عقاب» هم حضور گرمی دارد. گفتم که؛ من کارش را خیلی دوست دارم.
منبع : كارگزاران